جامعه ریاکار


جامعه افغانی، جامعه ریاکار است. برخلاف صداقت که وحدتِ خودِ خصوصی و خودِ عمومی است، ریاکاری منافات این دو خود است. عملکردِ انسانِ ریاکار در حوزه زندگی خصوصی و عملی درست در تضادِ با آنچه که در حوزه عمومی ادعا می کند، قرار میگیرد. "چون به خلوت میروند، آن کار دیگر می کنند" را که حافظ برای واعظان به کار برده بود، درین مورد به اکثریت افغان ها تعمیم پذیر است.

موضع گیری ها و عملکردِ امثالِ چون من را که کار می کنیم، امثالی چون محمد اشرفِ عبدالله که سیاست می کنند، امثالی چون داوی و خلیلی که کارآفرینی می کنند، می توان در قالب همین گذاره درک کرد.

خودِ عمومی یی سیاست مدارِ افغان، به عنوان مثال، ادعا می کند که منافع ملی، رهنمای عملش هست و جز غرضِ عمومی، غرضِ دیگر ندارد. در عمل، اما، این نه غرض عمومی و منافع ملی، بلکه غرض فردی و منافع فردی است که تعیین کننده عملکردش در حوزه سیاست می باشد. به همین دلیل است که برای سیاستمداری که داعیه خدمت به قبیله را دارد، منافع حزبی نسبت به منافع قبیله ای اش می چربد و  برای سیاستمداری که داعیه خدمت به کشور را دارد، منافع و سهم قبیله در اولویت قرار میگیرد.
روشنفکر افغانی، همینطور، برخلاف ادعاهایش، وقتی پای عمل به میان میاید، خموشانه باورهایش را له می کند و اقداماتی را روی دست می گیرد که کمترین رنج و بیشترین منفعت را در پی داشته باشد. با چنین رویکردِ فرصت طلبانه است که او تلاش می کند چشم اش را بر واقعیت هایی ببندد که با باورهایش مغایرت دارد.

0 comments:

Post a Comment

My Twitter Feed