فقر

فقر،
دیوِ گرفته سنگر بر بامِ همسایه است!
و صورتش را که به شالیزارهای خشکیده می ماند،
هر روز به رخِ آفتاب می کشد،
چه با عذاب می کشد!

او خشونت سُرفه می کند،
و چشمان سفیدش را
با خونِ جگر سُرمه می کند.

فقر،
دیوِ گرفته سنگر بر بامِ همسایه است!
فقر،
چه هیولای فرو مایه است!

0 comments:

Post a Comment

My Twitter Feed