"برده هایی به اراده خدا"، چرا ماریتانی بزرگترین فیصدی برده های جهان را دارد[i]


ایِریِن کانوی سمیِت[ii]
منبع: گلوبل پُست
برگردان: فرشاد بنیادی

بارکا مینت ایزاتیم[iii] متحیر بود که چطور دختران دیگر ظرف نمی شستند و شن صحرای سهارا را از کف اتاق ها جاروب نمی زدند. او هنگام صرف طعام با فامیل، باید منتظر می ماند تا دیگران سیر شوند و سپس، پس مانده ها را صرف می کرد. وقتی در شستشوی کـُـند می شد، او را لت و کوب می کردند. بر بوریایی، بیرون خانه می خوابید و مکتب هم نمی رفت.
این، یگانه زندگی یی بود که ایزاتیم می دانست. این فامیل مربوط به اقلیت عربی-بربر مشهور به "مُرهای سفید"[iv] می شد و به مردم می گفتند که ایزاتیم، طفل شان هست. اما، با گذشت زمان که ایزاتیم بزرگتر می شد، "کاکایش" به شکل نامناسب او را لمس می کرد.

در حالیکه نگاهش به پهنای بزرگ صدها متر دورتر گره خورده بود، با مرور وقایع گذشته می گفت، "خیلی سردرگم بودم". "نمی دانستم که پیش او چه جایگاهی داشتم".

از راست به چپ- بارکا، شوهرش و بقیه اعضای خانواده
روزی، موتروان آن مرد با ایزاتیم به مصاحبت می پردازد. ایزاتیم به یاد می آورد و می گوید، "او ازم پرسید که چه مناسبتی با این مُرها داری؟". "من برایش گفتم که این یگانه خانواده ایست که من می شناسم. به این ترتیب، او فهمید که من برده هستم".
ماریتانی کشور بزرگ و صحرایی است میان منطقه جنوب صحرای سهارا و کشورهای عرب شمال. درین کشور، حدود 4 الی 20 درصد کل نفوس، برده هستند. ارقام قابل اعتماد کم اند. به همین دلیل، مقدار دقیق معلوم نیست. اما، حتی نازل ترین تخمین ها 
هم ماریتانی را کشوری با درصد بالای جمعیت برده می سازد.

با آنکه برده ها، اینجا، به زنجیر کشیده نمی شوند. اما، اکثر شان به لحاظ روانی به شکل عمیقی در بند اند و در فقر کمرشکن به سر می برند. برای بعضی ها، خدمت به مالِک از طریق دام پروری و انجام کارهای خانه بدون دستمزدی، مسئولیت مقدسی است. دیگران، مثل ایزاتیم، با فقدان آگهی کلان می شوند. فعالین ضد-برده داری، به همین دلیل، می گویند که رهاسازی ذهن اینها یکی از بزرگترین چالش هاست.

بوبکر مسعود فردی که از طریق نهادش به نام "برده های اس.او.اس"[v] از ده ها سال به این سو علیه برده داری می رزمد، برده داری در ماریتانی را با برده داری در دوران فئودالیسم مقایسه می کند- دوره ای که در آن برده ها به مثابه صرف ها بر زمین های مالکین شان به کار شاقه می پرداختند.

دیگران، آنرا به سیستم کاست تشبیه می کنند. برده های امروز، مثل ایزاتیم، اولاده های گذشتگان رنگین-پوست تر شان هستند که صدها سال قبل، توسط مُرهای سفیدِ روشن-پوست تر به بردگی گرفته شده بودند.
مسعود می گوید که "برده داری از صدها سال به این سو وجود داشته است. مردم می گویند که آنان برده هایی به اراده خدا هستند".
گستره مشکل توسط حکومت ماریتانی و حتی شهروندان ماریتانی رد شده است.  او می گوید، "مردم از وجود برده داری انکار می کنند. حتی برده ها موقعیت بردگی شان را رد می کنند".
تظاهر کنندگان بلبوردی را در تظاهرات ماه آوریل 2015 حمل می کنند که رویش نوشته: "به برده داری نه بگوییم!"
به لحاظ قانونی، موجودیت این مشکل تا حدی تائید می شود، اما، اجرائات قانونی خیلی نادرند. برده داری در ماریتانی در سال 1980 منسوخ شد- با آنکه تا سال 2007، جرم پنداشته نمی شد. علیرغم اینکه یک قانون جدید، تعداد سالهای حبس برای مالکان برده را افزایش داده است، اما، به سختی می توان پرونده ای را یافت که در آن شاکی، بزهکار ثابت شده باشد. معمولاً، اتهام ها به تخطی های سبکتر-شبیه "کار فاقد مزد"- تنزل داده می شوند.

حکومت ماریتانیی موجودیت "بقایای" برده داری را تائید می کنند. ولی، ادعا دارد که مسئله بزرگ نمایی می شود. یکی از سناتورها می گوید: "مشکل برده داری وجود دارد، اما، نه به آن پیمانه که در خارج ادعا می شود". اما، حتی در نویکچات[vi]-پایتخت- این مهم هویداست.

بیلال الصلکا[vii] 33 ساله، در اروگاه زاغه نشین بر قطعه زمین خالی و در همسایگی یی ثروتمند زیست می کند. صلکا، در خیمه ها و کلبه های مزدحم، با افراد زیاد دیگر که فکر می کنند برده های فراری هستند و هیچگاهی به شکل رسمی توسط مالکان شان رها نشده اند، زندگی می کند.

صلکا می گوید در قریه اش که حدود 400 کیلومتر دورتر هست، گندم و لوبیا کشت می کرد. اما، آن زمین مال خودش نبود و مالک زمین 9 دهم محصول را تصاحب می کرد. حتی در مواقعی که خشک سالی رخ می داد وصلکا محصول کمتری برداشت می کرد، مالک 9 دهم محصول را برداشت می کرد.
این یکی از عمده ترین موانع تغییر در ماریتانی هست. فامیل های برده، مثل فامیل صلکا، هیچ حقی نسبت به جایداد ندارند-حتی اگر برای سالیان متمادی برده بوده باشند.

زندگی در شهر نویکچات به مراتب سخت تر است. او اغلب تنها یک وعده غذا صرف می کند. اگر اطفال اش مریض شوند، "در دستان خدا خواهند بود". او می گوید: "ما آزاد نیستیم. مگر چطور می توان آزاد بود-بدون اینکه مکانی برای سکونت داشته باشی، بدون اینکه کاری داشته باشی و مادامی که با اطفالت در چنین وضعی زندگی کنی؟".

بعضی از برده های فراری می گویند که به سندی از سوی مالک شان نیاز دارند که آزادی شان را به رسمیت شناخته باشد. در نبود چنین سندی، علیرغم اینکه فرسنگها دور از مالکین شان زندگی می کنند، احساس می کنند که آزاد نیستند.
مسعود می گوید که این امر ثابت کننده بردگی روانی ایشان هست. او می گوید: "به نظر من، برده های که خواستار سند باشند، کماکان برده هستند. فردی که دنبال سند هست، به لحاظ ذهنی همچنان برده هستند".

بارکا در داخل کلبه اش
ایزاتیم که اکنون 27 ساله هست، از چهار سال به این سو آزاد بوده است. او هنوزهم بابت آنچه در کودکی به او اتفاق افتاد سردرگم است. هیچ یادداشتی از زندگی خود قبل از آنکه به عنوان برده وارد خانواده مُرهای سفید شود، ندارد. فقط می داند که حدود 5 سالش بود. مادر ایزاتیم که همچنان به عنوان مایملک آن خانواده محسوب می شد، او را بنابر درخواست مادرِ مالک اش، به آن خانواده سپرد.

ایزاتیم سرگذشت اش را با جزئیات بیرحم ولی پراکنده بیان می کند: مالکش به تکرار بر او تجاوز می کرد، پیش از آنکه او حتی به قدری بالغ شود که واجد شرایط پوشیدن چادر سنتی آن منطقه شود. او در سن 14 سالگی باردار می شود. سپس، پسر کلان خانواده نیز بر او تجاوز می کرد.

فعالین ضد برده داری می گویند که داشتن رابطه جنسی با برده ها امر عادی پنداشته می شود- به حد عادی که حتی خانمِ مالک نسبت به این امر احساس حسودی نمی کند. زیرا، به برده جایگاه انسانی قائل نیستند.
اما زندگی ایزاتیم بعد از معرفی شدن با مختار که موتروان سابق مالکش بود و اکنون شوهرش هست، رُخی بهتری به خود گرفت.
مختار به او کمک کرد تا واقف شود که برده هست و در یافتن مادرش که از سن 5 سالگی به بعد ندیده بود، نیز کمک کرد. در همکاری با گروهی که "ابتکار برای از سرگیری فعالیت های جنبش طرفداری از الغای برده داری[viii] " که به اختصار "IRA" نامیده می شود، توانست آزادش کند.

قسمت مشکل کار، آزاد سازی اطفال ایزاتیم بود. فامیلِ مالک ایزاتیم با این ذهنیت که اطفال او مایملک این خانواده هست، نمی گذاشتند ایزاتیم اطفالش را بگیرد. وقتی قضیه به محکمه راجع شد، مادر ایزاتیم مخالفش شد و اصرار می کرد که او دیوانه شده و نباید اطفالش را پس بگیرد.

برای اعضای خانواده برده، به گفته حمادی لیبوز[ix] که یکی از کمپاین کنندگان گروه آی. آر. آی هست، طرفداری از مالک امر معمول است.  او می گوید: "آنان فکر می کنند که خیلی جای شرم است که مالکین به خاطر اینها دچار دردسر شوند-حتی اگر امکان از دست دادن اطفال شان هم وجود داشته باشد".

اکنون زندگی ایزاتیم به مراتب بهتر است. زیرا، هیچ کسی لت و کوبش نمی کند. اما می گوید که مالِک و خانواده اش، آیندهء او را دزدیدند؛ زیرا، او هیچگاهی تعلیم ندید، هنوزهم نمی تواند بنویسد و بخواند. او حتا دعا کردن هم نتوانست بیاموزد.
شش طفل او، اما، هنوزهم مکتب نمی روند. این فامیل یکجا، در یک اتاق چوبی واقع در یکی از فقیرترین مناطق شهر نویکچات سکونت می کنند. شوهر ایزاتیم، هم، به دلیل کمک برای آزادسازی او وظیفه اش را از دست داد.

ایزاتیم با رنج و اندوه می گوید: "من هنوزهم از خودم می پرسم که آنجا، در آن موقعیت چی کار می کردم؟ با مُرهای سفید چی کاری می کردم؟ چرا از مادرم جدایم ساختند؟"، "اینها، سوالاتی هستند که از خودم می پرسم. آرزو می کنم که پاسخ شان را دریابم".




[i] 'Slaves by the will of God': Why Mauritania has the highest percentage of slaves in the world 
)http://www.globalpost.com/article/6671326/2015/10/19/slaves-will-god-why-mauritania-has-highest-percentage-slaves-world(
[iii] Mbarka Mint Essatim
[iv] White Moores
[v] SOS Slaves Noaukchott
[vi] Noaukchott
[vii] Bilal Ould Salka
[viii] Initiative for resurgence of abolitionist movement
[ix] Hamady Lehbouss

0 comments:

Post a Comment

My Twitter Feed