به بهانهء هشت مارچ


       خشونت در برابر زن از اینجا شروع می شود؛ خانهء من واقع در غرب کابل! از خانهء من که برایی، "سیاه سر"ی، "عاجزه"یی، "مادر اولادها"یی دیگر در خانهء همسایه و خانهء همشهر من، پای شکسته می شود، دشنام داده می شود، تهدید می شود و سرکوب می شود. خشونت، زخمیست که همهء خانه های هموطنانم را در سراسر این خاک تف کرده، در می نوردد. این، اما، در حالیست که ساکنان خانهء من و همسایگانم، بهشت-نام نهاد- شان را به "سیاه سران" خانوادهء شان تقدیم می کنند و برای این که به این "تقدیم"، احترام کرده باشند، آنرا در لابلای تاقچهء اتاق می گذارند.

        4505 مورد خشونت علیه زن، سهم زنان مملکت من از زندگی است. این رقم شاید به مراتب بیشتر از آنچه گزارش داده می شود، باشد. زیرا اکثر موارد این خشونت ها، بنابر دلایل مختلفی گزارش داده نمی شوند. راستی، مواردی که گزارش داده شده اند، پرونده های شان به کجا رسیده است؟ البته که میدانیم.... اینکه برداشت زنان از "خشونت" چیست و شامل کدام نوع کنش ها می شود، بماند سرجایش.

        خشونت بر زن در مملکت من ساختاری است. ساختاری به این دلیل که بخش جدایی ناپذیری از فعالیت های روزمرهء تمام نهادهای این جامعهء مرد- سالار است؛ از خانواده شروع می شود و در جامعه به محیط کار، محل درس، مراکز تفریحی و بازار سیاست تمام می شود. بعضی های شان آشکار و بعضی های شان هم "پنهان" اند. بعضی های شان فزیکی و بعضی های شان هم روانی می باشند. اینجا تمام امور- از سیاست گرفته تا اقتصاد و تحصیلات- در پیوند محکم در جهت تشدید ستم بر زن عمل می کنند. سیاست در قالب چهره های زن ستیزی چون محسنی و محقق و سیاف و گلبدین و تحصیلات در قالب آموزش های واپسگرایانه و ارتجاعی- مثل تحصیل در "مدرسه اشرف المدارس"- همواره صدای حرکت های سیاسی-مدنی پیشرو را خفه کرده اند و مانع تلاش های لرزان برای بهبود وضعیت زنان شده اند.


0 comments:

Post a Comment

My Twitter Feed