یادداشتی در خصوص شناخت

"آیا ممکن است خر تراژیک باشد؟ آنکه زیرباری نابود شود که نه توان حمل آن را داردو نه پایین انداختن آنرا؟ این همان فیلسوف است." این سخن را نیچه بزرگوار گفته است. گفته ها و ابراز نظرهای شبیه این کم نیست و اغلب می شود به آنها سر خورد. گویندگان این گفته ها، به گمانم، تلاش می کنند درماندگی و ناچاری در زیست ایده آل انسان متفکر و به قول نیچه "فیلسوف" را نشان دهد. وضعیتی که در آن شناخت جهان، به جای اینکه به سان مشعلی، روشنگر راه باشد، به نا کجا آبادی می رساند و مثل "خوره" روان آدمی را می خورد.
               مسلم است که نیچه و بزرگان دیگری چون او برای این گفته های شان دلایلی داشته اند و دارند. ولی، حداقل برای فعلاً، با این گفته ها سرسازش ندارم. من، اما، استثنایی برای این موارد قائلم. فکر می کنم که شناخت، از هر نوع، چه فلسفی باشد، چی مبتنی بر کشفیات علوم باشد، می تواند و باید بتواند به حمال در حمل "خویشتن" (به مثابه بار) یاری رساند و در رشد کیفی زندگی اش بیفزاید. شناخت های ازین قبیل، اگر مبتنی بر واقعیت هاباشد و از تجرب های آدمی نشئات گرفته باشد که اکثرا چنین است، می تواند وسیله مفیدی باشد برای جستجوی سعادت. روشن است، به هر نسبتی که این درک عمیق و گسترده تر باشد، به همان اندازه می تواند بهتر مددگار باشد.
          بدین لحاظ، فکر می کنم که شناخت جهان تنها برای افرادی چون من، که درک شان از دنیای اطراف وسیع و عمیق نیست، غیر قابل حمل می باشد. این شناخت تنها زمانی بلای جان می شود و مثل "خوره" روان آدمی را می خورد که نه دلیل کافی برای زیستن در اختیار مان بگذارد و نه دلیل کافی برای نزیستن؛ البته اگر نزیستن ممکن و گزینه معقول باشد(J). بازهم می پرسم، آیا به راستی زندگی برای آنکه "خوب" می داند و برای آنکه "خوب" نمی داند، به صورت یکسان دردآور است؟ آیا...

0 comments:

Post a Comment

My Twitter Feed