حرف دل پدر و مادری برای فرزند شان


نازنین، روزی که دیدی پیر شدم، ازت می خواهم که صبر داشته باشی، لطفاً. اما مهم تر از آن، تلاش کن درک کنی که در چی حالی هستم. هنگام صحبت کردن، وقتی عین حرف را هزار بار تکرار کردم، نگویی که "همی را پیشتر گفتی"، خواهش می کنم، فقط بشنو. کوشش کن زمانی را به یاد بیاوری که خورد بودی و من عین داستان را هر شب می خواندم تا وقتی که تو به خواب می رفتی.


  وقتی که نخواستم حمام کنم، دیوانه نشو و مرا شرمنده نساز. به یاد بیاور زمانی را که طفل بودی و من از پشتت می دویدم تا به بهانه ای بدنت را بشویم.
  وقتی که می بینی در استفاده از تکنولوژی جدید چقدر نادان هستم، به من وقت بده تا که بیاموزم؛ این قسم به طرفم نبین... به یاد داری نازنین که چقدر صبورانه نان خوردن را، کالا پوشیدن را و شانه زدن را یاد می دادم و یاد می دادم که چی قسم با مشکلات روزمره ات برخورد کنی.
  روزی که دیدی پیر شدم، ازت می خواهم که صبر داشته باشی لطفاً. اما مهم تر از آن، تلاش کن درک کنی که در چی حالی هستم.
  اگر گاهی یادم رفت که راجع به چی صحبت می کردیم، فرصت بده تا که به یادم بیاید. اگر نتوانستم، هیجانی نشو، بی صبری و گستاخی نکن. فقط در دلت بدان که برای من مهمترین امر این است که پهلوی تو باشم.
   زمانی که پاهای پیر و خسته ام نگذاشت مثل سابق تیز قدم بردارم، دستت را به من بده. درست مانند روزی که تو تازه قدم زدی و من دستت را گرفتم. وقتی این روزها رسید، غمگین نباش. فقط با من بمان و درکم کن تا اینکه عمرم سرشار از محبت به پایان برسد. به خاطر این تحفه ات و اوقات خوشی که باهم داشتیم، ازت متشکر خواهم بود.
   با لبخند زیبا و عشق زیادی که برایت همیشه داشته ام، فقط می خواهم بگویم که دوستت دارم، فرزند نازنینم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اصل این نامه به زبان فلیپینی است و متن حاضر از انگلیسی ترجمه شده است. به خاطر کمی هایش، معذورم دارید.
لینک متن فلیپینی اش:
لینک متن انگلیسی اش:

0 comments:

Post a Comment

My Twitter Feed