قوانين شطرنجي يي زندگي



«زندگي شطرنج دنيا و دل است»[i]   بازي هر دو كمي هم مشكل است
  تو خطايي كن و با چشمت ببين     شاه عمرت غرق در حوض گل است


چيتسي يي زندگي با وصف انكشاف سريع علم و تكنولوژي، امريست كه اكثر دانشمندان راجع به آن اجماع نظر ندارند، خاصتاً راجع به تعريف اين پديده. صرف نظر از چيستي زندگي كه مقولهء است بس مهم و جالب توجه، خواستم برداشت خودم را راجع به چند اصل شناخته شدهء زندگي« چه زندگي حيواني، چه زندگي اجتماعي انسانها» بنويسم. اين، موضوع هر چند موضوع نوي نيست و دانشمندان گرانقدر عرصه هاي گوناگون علم به آن پرداخته اند و نقل هاي بس دلانگيزي نيز از آنها بر جا مانده است، ولي براي من موضوعاتيست كه مايل نيستم به آن پسوند تكراري را بدهم، زيرا هر بار كه مهره هاي شطرنج را مي بينم ويا به ذهنم خطور مي كنند، به فكر اين موضوعات مي افتم.

يكم: نحوه برخورد به زندگي: به محض اينكه به عنوان بازيگر و يا ناظر، چشمان من به شطرنج بخورد، به اين فكر مي افتم كه رقابت بسيار سخت و هيجان انگيز ميان دو بازيگر جريان پيدا خواهد كرد تا اينكه يكي بايد شكست بخورد و يا اينكه بازي به دور بعدي كشانيده شود. عين همين قانون شطرنج را مي شود در رفتار بعضي ها نسبت به زندگي يافت. براي اين عده افراد زندگي اجتماعي در واقع مبين صحنه هاي بازي دو و يا انواع ديگر بازي است كه هدفش همانا برد مسابقه است و هر طور كه شده بايد چنين كاري صورت بگيرد. چنين برخورد به زندگي،  خيلي شبيه توجيه مكتب داروينيسم اجتماعي از ناملايمات زندگي اجتماعيست؛ كه مي گويد آنكه پيروز است برتر است و تنها برتر مي تواند به زندگي ادامه بدهد، اين قانون تغيرناپذير طبيعت است.
    شخصاً با اين ديدگاه مخالفم. من مايلم زندگي را نه به عنوان صحنه از مسابقه دو بل به عنوان صحنه از تئاتر ببينم؛ كه در آن ما لزوماً در تقابل با افراد ديگر قرار نداريم، بلكه همه همكاريم و سازندگي و شايستگي كارمان به درجه شايستگي كار همكار مان ارتباط دارد. يا به عبارت ديگر، در كل موفقيت بازي بستگي به همكاري صادقانهء همه از بازيگران ارتباط دارد. از ابتداي هستي نيز، بقاي انسان با همين خصيصه اش قلم خورده است، با زندگي اجتماعي اش و همين امر خودش زندگي اجتماعيست.

دوم: برخورد با شكست: به عنوان يك بازيگر ابتدايي شطرنج هر باري كه به اين بازي رو بيارم، اين را مي دانم كه امكانش مي رود كه شكست بخورم؛ راستش خيلي هم شكست خورده ام. يادم مي آيد وقتي با پسر خورد كاكايم بازي مي كردم، هر بار مي باختم و خيلي هم مفتضحانه. آنوقت ها هم به پسر كاكايم حسوديم مي آمد و هم از شكست خيلي ترس داشتم. ولي حالا چنين نيست، شايد بگوييد كه حالا از بس زياد باخته ام، اين امر برايم عادي شده است. فعلاً نظرم راجع به شكست به معني عام كلمه تغيير كرده است.
     اول اينكه شكست در واقع به افتادن طفل مي ماند. اگر شكست نخوريم يعني نيافتيم، نمي توانيم فن دوباره به پا خاستن را ياد بگيريم و همين افتادن است كه ما را وادار مي كند تا از دلايل آن عبرت بگيريم و در آينده راهبردي را روي دست بگيريم، كه بتواند از شكست جلوگيري كند. ما مي توانيم با درك عوامل شكست از بروز دوباره آن جلوگيري كنيم. زيرا شكست مي تواند يا ناشي از غلط راه رفتن در راه درست باشد يا اينكه ناشي از غلط بودن خود راه باشد. بيجا نيست در اينجا، گفته از اديسون را ذكر كنم كه مي گويد: " من ازينكه هزار بار شكست خورده ام، سرخورده نيستم بلكه اين را آموخته ام كه هزار راه وجود دارد كه مي تواند منجر به شكست شود." گفته مشهور داروما دايشي را نيز نبايد از ياد برد كه مي گويد: " اگر هفت بار افتادي، هشت بار برخيز!"

سوم: زندگي هدفمند و فن هدفگزاري: يك امر مشترك بين تمام بازيگران حرفوي شطرنج وجود دارد و آن اينست كه با هر حركت شان هدفي را تعقيب مي كنند. اين هدف مي تواند هدف كوتاه مدت باشد و يا مي تواند بعد از چندين حركت با واقعيت تحقق پيدا كند. زندگي انسانها دراهداف متعال شان معني مي يابد ورنه موجودات زنده بس فراوان هستند و هر يكي نيز اهدافي دارند؛ بايد شكم شان را پر كنند. از اين نوع هدفها عام است و هر انساني چنين اهدافي دارد. بايد شجاعت تعيين و تجسم اهداف بلند و متعال را داشته باشيم. مايلم نكات زير را نيز علاوه نمايم:
-  شجاعت تعيين اهداف بلند را داشته باشيم و بدانيم كه گودال وسيع با چند پرش خورد دست نيافتنيست.
-  اهداف كوتاه مدت و دراز مدت متعدد داشته باشيم و نبايد فراموش كنيم كه اهداف مان بايد منطقي باشد.
-  بايد راههاي منتهي به اهداف مان و پيچ و خم هاي آن را نشاني نماييم.
-         اهداف مان را بايد اولويت بندي نماييم.
-         از پيكار به رسيدن به آن دست نكشيم.

چهارم: تغيير تاكتيك نظر به شرايط: در بازي شطرنج، هدف مات كردن شاه طرف است و تمام برنامه با همين دورنما ريخته مي شود. از آنجاييكه بازيگر مقابل نيز انسان متفكري هست، او برنامه هايي دارد براي كسب اين مهم و مدام برين فكر است كه نقشه هايت را خنثي كند. پيروزي و باخت در شطرنج به اين بستگي دارد كه چگونه با شرايط متلاطم تخته هماهنگ مي شوي. اين قانونيست كه در زندگي هر فرد نقش دارد. يا به عباره ديگر، در زندگي روزمره مدام در حال تحول، شرايط گه وبيگاه تغيير مي كند. شرايط مدام متغيير اين ضرورت را پديدار مي كند كه آنرا عميقاً مورد مطالعه قرار بدهي و نظر به آن خودت را مهار كني. يا تصميم مي گيري با شرايط بياميزي يا در تغيير خودش جهد مي نمايي.

پنجم: تصميم گيري: فن تصميم گيري به موقع و تصور راه حل هاي گوناگون براي يك چالش، انتخاب يك گزينه از ميان گزينه هاي متعدد، در تمام امور زندگي، درسي ديگريست كه شطرنج به ما مي آموزاند. تاخير در تصميم گيري و كوتاهي در سنجش عواقب يك تصميم مسايلي هستند كه مي توانند مهلك تمام شوند.


[i]  با عرض معذرت، شاعر اين مصرع را نيافتم زيرا در چندين بلاگ به نشر رسيده بود و آنهم بدون ذكر اسم شاعرش. من اين مصرع شعر را به عاريت گرفته ام.

0 comments:

Post a Comment

My Twitter Feed