رویا


براي اكثر مردم، خواب يا رويا يكي از پديده هاي بسيار پيچيده و مرموز بوده است. اين وضع تا اواخر قرن بيستم نيز دوام داشت. ولي در اواخر قرن بيستم دانشمنداني چند، با تهيه فيلم مستندي درين خصوص گره هاي ازين معضل را باز كرده و به سوالاتي درين باره پاسخ دادند. در قسمتي ازين مستند امده است: تا حال تكنولوژيي در دست نيست تا دقيقا بدانيم كه در ذهن فرد خوابيده در هنگام ديدن رويا، چه چيزي مي گذرد. اري، دانستن اين موضوع بس مشكل است ولي ما، هر يكي از ما، به عنوان موجود زنده، شبا هنگام روياهاي كثيري مي بينيم كه بعضي خيلي دردناك و بعضي خيلي خوش هستند؛ بعضي را تعقيب كننده اش با پشت كار به واقعيت مبدل مي سازد و بعضي ديگر هميشه رويا مي ماند.
     اگر تكنولوژي قرن بيست و يك نتوانسته روياهاي افراد ديگر را براي ما نشان دهد، ولي خود ما با مطالعه روياي هاي خود مي توانيم جريان رويا ديدن افراد ديگر را تصور كنيم. رويا ديدن در واقع به سفر در زمان مي ماند. روندي كه در ان فاعل بدون جبر واقعي، هر گونه و هر چه خواسته باشد بدون مانعي انجام مي دهد. كاري را مي كند؛ اگر خوشش نيامد و عواقب بد داشت، دوباره از اول رويايش شروع كرده و تلاش مي كند تا به نتيجه ديگري برسد.  همين طور، لحظه يي يكجا، لحظهء ديگر در مكان ديگر حضور مي يابد. درهمين خصوص چند جمله موزون نوشته ام. اميدوارم از خطاهاي آن بگذريد.

رويا

گهي جيبم ز دالر پر، همه را قصر مي ساختم
                    گهي در هوتل قريه، هميشه ظرف مي شستم
گهي بينم عزيزم را كه هر دم دست من گيرد
                   گهي در بستر مرگش، چو ابر تيره مي گريستم
گهي نايي به دستانم، نواي ناي مي گشتم            
                   غم جانكاه قلبم را چنانش رشته مي گسستم
گهي در جنگلات هند دمي در تپه هاي آلب            
                  در چشمم را بروي آن مناظر باز و مي بستم
دمي در بستر گرمي من و دلدار يكي بودي
                   دو دستش بود به دستانم، كام دل مي جستم
گهي غرق خون و باري هم جامي بر دستم
چنانم بود شبي حالت كز خواب خوشم رستم

0 comments:

Post a Comment

My Twitter Feed